تبليغاتX
جیغ بنفش
هنر

 

سمبولیسم

 

آثار هنری سمبولیستی در عالم شعرو نقاشی با هم شباهت زیادی دراند، از جمله اینکه به اشکال و سمبولها و آهنگها و قوانینی که نه عقل و نه منطق ، بلکه احساسات آنها را پذیرفته است توجه دارند.حالت اندوه و مناظر و حوادث طبیعی که مایه یاس و عذاب و نگرانی و یا ترس انسان میگردد، موضوعات مورد علاقه آنها میباشد و در محدوده کار ایشان قرارمی گیرد . آثار هنری که با توجه به موارد مذکور بوجود می آیند ، هر کسی و هر خواننده ای را بنا به وضع روحی ومیزان ادراک او جلب می نماید .

افسانه ها، رویاها و نیروهایی که در سرنوشت انسان تاثیر گذارند با آزادی کامل بصورت نقاشی و موسیقی و شعر ، سروده و یابه تصویر کشیده می شوند.                

بنابراین واقعیت ذهنی(Abstriat)بیش از واقعیت عینی (Concret)مورد توجه این هنر مندان قرار گرفت . بدینصورت در اواخرقرن نوزدهم با تاثیر پذیری رشته های مختلف از یکدیگر خصوصا در شعر و نقاشی موجبات تغییر و تحول پیدایش شیوه های جدیدی گردید که از آن میان شیوه سمبولیسم یا (رمزگرایی) میباشد.

نقاشان این دوره بر خلاف نقاشان امپرسیونیست که تنها به بر داشتهای عینی از طبیعت مشغول بودند ، نقاشی را امری مربوط به تخیل حافظه می دانستند و می کوشیدند تا ایده های خود را به وسیله فرمها و رنگهای سمبولیک بیان کنند .مثلا بشر زمانی تصاویر ی از موجودات را در درون غارها برای خویش نقاشی نموده ، آنها را به عنوان سمبل شناخته است. گاهی مجسمه هایی به هیات نیمه انسانی – حیوانی از سنگ تراشیده، ویا تندیسهایی را بر پا کرده است تا آنها را ستایش نماید.بابلیهای قدیم خدایان خود را به شکل قوچ،گاو،شیر، ماهی و غیره مجسم می نمودند و اساطیر یونانی، به شکل سمبولهایی مجسم می شدند. در بسیاری موارد اشکال انتزاعی مانند دایره، مثلث و غیره ، مفاهیم سمبولیک پیدا کرده اند.  از نقاشان این دوره میتوان  (پل گوگن وگوستاو مورو)     رانام برد .

                                         

      

                  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 2:25  توسط مریم رضائی  | 

نئو امپرسیونیسم

 

قبل از به پایان رسیدن قرن نوزدهم ، تلاش امپرسیونیست برای آزادی از قیود نقاشی رسمی و متداول به ثمر رسید و هنر مکندان با توجه به اثر آنی و تصادفی صحنه ها و مناظر ، به جای پرداختن به ((بود))،به((نمود)) پرداختند و مبنای کار خویش  را کشف و شهود در عالم رنگها و نور قرار دارند.آنها ((حقیقت لحظه)) را مهمتر از هر حقیقت دیگر  می شمردند و بر این اساس به نظر می رسید با کارشان عناصر طبیعت را به تجزیه می کشند.

در همین زمان ، با ظهور نقاشانی جدیدتر ، تمایلات دیگری در عالم نقاشی پدیدار شد که مبداءتازه ای برای شیوه های دیگر قرار گرفت.این شیوه ها عبارتند از:نئو امپرسیونیسم ، فوویسم و اکسپرسیونسیم که تماما از امپرسیونیسم ریشه گرفته اند وبا آن ارتباط مستقیم دارند ، ولی هر یک برای رسیدن به اهداف دیگری به وجود آمده اند .

در شیوه نئو امپرسیونیسم ، همانند شیوه قبلی ، یعنی نقاشی کردن با رنگهای خالص مورد توجه بود ، با این تفاوت که رنگمایه های طبیعت ، به صورت ((تجزیه)) شده بکار می رفتند و ترکیب رنگها بر روی بوم نقاشی به عهده چشم بیننده واگذار شده بود . حال می توان به این مطلب اشاره کرد که بعد از تاثیرات ناشی از پیشرفتهای علمی در بابنور و رنگ، جاذبه باسمه های ژاپنی و جلوه های هنر شرقی و توجه به هنر اقوام ابتدائی (خصوصا برای گوگن) و همچنین تکاپوی سورا برای بدست آوردن ترکیب رنگها از طریق نقطه چینی رنگ مایه ها و ساختار هندسی در تابلو ، ارده جدیدی در پرداختنو جهت گیری هنر نقاشی قرن بیستم پدیدار شد که بیش از همه نقش ژرژ سورا در آن قابل تمیز است . در مورد تاثیر گذاری ژرژ سورا در جهت گیری هنر مدرن ، از او به عنوان پی یرودلافرانچسکای جنبش مدرن نام برده می شود.

از نقاشان این دروه به( پل سزان و ونسان وان گوگ) اشاره کرد .

 

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:56  توسط مریم رضائی  | 

امپرسیونیسم

 

 

واژه امپرسیون از کلمه فرانسوی (امپرسیون، احساس ، تاثیر)گرفته شده است

(امپرسیون نهضتی بود که در نقاشی قرن 19میلادی به قصد آزاد  کردن  این هنر از قید قوانین متصلب نقاشی کلاسیک در فرانسه بوجود آمد.و اساس  این مکتب تاثرات بصری گذاری هنرمند بود.)

 

نقاشان امپرسیونیست  دریافتند  که از روشنی یا تیرگی  هر رنگی ، به  یاری رنگی دیگر کاسته یا بر آن افزوده می شود .  رنگ دوم را مکمل  رنگ  اول خواندند ، وازاینجا نظریه رنگهای مکمل پدید آمد ازاین قرار روشنی و تیرگی هریک ازسه رنگ اصلی ( قرمز، آبی ، زرد) بر حسب رنگ مکمل آن شدت وضعف میابد رنگ سبز (ترکیب آبی و زرد )مکمل اصلی رنگ قرمز است . نارنجی (ترکیب زرد وقرمز)مکمل آبی است، و بنفش (ترکیب آبی  و قرمز ) مکمل زرد است .

برخی از عواملی که دربوجود آمدن امپرسیونیسم  تاثیر داشتند ،عبارتند از: 1-پیشرفت علوم شیمی ،فیزیک و تحقیقات دانشمندان درباره رنگها .

2-گسترش فعالیتهای آموزشی از طریق هنرکده ها و کارگاههای هنری .

3-توجه بیشتر به واقع بینی به جای ذهنیت گرایی.

4-پیشرفت صنایع وتحرک در جامعه .

5-نفی شیوه های رسمی گذشته و تمایل هنرمندان به نوآوری.

6- اختراع عکاسی و از رونق افتادن کار نقاشان طبیعت گرا رواج مطبوعات متنوع هنری.

7-تحول سیاسی و  اجتماعی . برای  بررسی  دقیقتر  این شیوه  لازم  است از نقاشان قبلی شروع کنیم . در میان نقاشانی که در بوجود  آوردن  امپرسیونیسم سهمی داشتند می توان از دو نقاش  فرانسوی  فرانسوا میله  و کامیل کورو نام برد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 13:25  توسط مریم رضائی  | 

آشنایی با هنر نقاشی

وقتی واژه نقاشی یا نقاشی کردن به میان می آید طبیعتاً پدیده ای در نظر ما مجسم می شود که از ترکیب رنگها به وجود آمده و به دست انسان ساخته شده است .

بعضی ها تصور می کنند که نقاشی یعنی تقلید طبیعت و انتظارشان از یک نقاش این است که هر آنچه می بیند به روی بوم منتقل سازد. این انتظار غلط راه را به روی خلاقیت هنری و گسترش اندیشه بسته و او را در چارچوب تقلید و دو باره سازی و و اقعیات محدود می سازد .

نقاشی یعنی به وجود آوردن پدیده ای که وجود خارجی ندارد و هنرمند با ابزارهایی که در اختیار دارد آن پدیده را از نیستی به هستی در می آورد.

دو طرز بیان در هنر نقاشی موجود است:

 1- نقاشی تصویری       2- نقاشی انتزاعی.

 

 

 

 نقاشی تصویری :

 

این نقاشی شامل سبکهای متنوعی است. هنرمند با توجه به اشکال موجود مثل انسان ، حیوان ، درخت و میوه ترکیباتی می آفریند و با سلیقه ای که در رنگ آمیزی و ترکیب اشیاء به کار مي برد اثری می آفریند که نمایشگر شکلهای شناخته شده است. نقاشانی که طبیعت را مدل قرار داده اند ( در هر زمان و مکتبی ) با وجود وفاداری به شکلهای طبیعی هرگز آنچه را که می بینند عیناً نقاشی نمی کنند بلکه طبیعت را از دیدگاه مخصوص به خود  نشان می دهند و اثری به وجود می آورند که با وجود شباهت به طبیعت با آن متفاوت است. به عبارت دیگر نقاشی برداشت تصویری هنرمند از محیط اطراف خود می باشد و این تفاوت عمل هنرمند نقاش است با دوربین عکاسی که عیناً واقعیات را ثبت می کند.

                  

                            

نقاشی انتزاعی:

عده ای از هنرمندان ماهر پس از یک سلسله تجربیات طولانی در زمینه نقاشی تصویری و ساده نمودن شکلهای طبیعت به این نتیجه رسیدند که بدون اشاره به طبیعت یعنی فقط از ترکیب فرم و رنگ هم می توان احساسات شاعرانه و ادراک هنری را بیان نمود. آثاری که به این شیوه آفریده شدند راه تازه ای را در بیان احساس از طریق نقاشی باز نموده و به دلیل آنکه کاملاٌ فرآورده فکر و اندیشه انسان می باشند و همانطور که می دانید، اندیشه یک عنصر مجرد است، این شیوه نقاشی را مجرد یا انتزاعی نام نهادند .

به بیان ساده تر نقاش هنرمند جهان را می نگرد و با نیروی عقل و احساس و چشمانی کنجکاو ماهیت آن را مورد بررسی قرار می دهد و نتیجه برداشت خود را در قالب تصاویر رنگین و یا رنگهایی در قالب فرمهایی بدون شکل تجسم می بخشد.

منظور از آموزش نقاشی کسب مهارت در تجسم اشکال یا کپی کردن آثار دیگران نیست، بلکه هدف بیدار نمودن ذوق و سلیقه ذاتی و ایجاد نیروی آفرینندگی و ابداع در هنرجو  است.

 

                

 

 

 

 

      .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 2:26  توسط مریم رضائی  | 

رنسانس

 

از اوایل  قرن  پانزدهم   میلادی ، تحولی  عمیق در تمام زمینه های  علوم مختلف و بخصوص در هنر اروپا بوجود آمد . که در این دوره رابطه میان هنر و دیانت که در دوره های  پیشین پیوندی مستقیم و ناگسستنی  داشت  تا حدودی ازهم گسست و تکیه هنرمندان بیشتر به جنبه های مادی و آرمانهای طبیعی خصوصا ((انسان)) معطوف گردید. هنرمندان این دوره  سعی  کرده اند  از نقوش در هم  و بی قاعده  طبیعت، جوهر شکلی هر چیزی را دریافته  و آن را مشخص کنند.از هنرمندان این دوره رافائل  و داوینچی رانام میبریم .

نئو کلاسیسم

این هنر  در قرن هیجدهم  به علت علاقه  وهمبستگی  به هنر  کلاسیک بر خلاف هنر تصنعی و زینتی   روکوکو، مورد توجه  قرار گرفت.اشتیاق به نظم و انضباط ،هماهنگی رنگ ونوروسایه پردازیهای دقیق ازخصوصیات این  شیوه  محسوب می شود . از هنرمندان  نقاش این دوره  می توان ژاک لوئی داوید و شاگرداو  ژان دو مینگ انگر را نام برد. و از کارهای  ژاک لوئی می توان  و ژان اگوست  را نام برد .

رمانتیسم

 

رمانتیسم اصطلاحی است ادبی و هنری که علیه قیود کلاسی سیسم  بوجود آمد. از نظر تاریخی ، پیدایش رمانتیسم مربوط  به قرن هیجدهم و نیمه اول قرن نوزد هم میباشد وزائیده دوره ای است که تحولات شدیدی در وضعیت سیاسی و اجتماعی اروپا  بالاخص در فرانسه رخ  داده ، و بر فعا لیت های هنری تاثیر گذاشته است. دراصطلاحی رمانتیسم را به عنوان مکتب آزادی هنرو شخصیت معرفی  کرده اند .این  مکتب  در  واقع  هنرمندان  را مقید می سازد  تا آنچه را  که حس می کنند و با تمایلاتش مطابقت دارد ، اعم از هنری یا اجتماعی ، با صراحت بیان کند .

از جمله  هنر مندان  این دوره  می توان  فرانسیسکو گویا  با اثر و اوژون

      دلا کروا را نام برد.

       

رئالیسم

 

از نظرتاریخی ، رئالیسم در دنباله رمانتیسم است،اما با آن اختلافهایی دارد.

مهمترین وجه اختلاف  آن  اینست که رئالیسم  بر جنبه های  بیرونی وعینی توجه و دقت دارد، در حالیکه رمانتیسم بر جنبه های روحی و درونی متکی است و با تخیل واحساسات هنرمند سرو کار دارد .هنرمند رئالیست، اجتماع پیرامون خود را با تمام مشخصات وهمه صفات و عادات نیک وبدی  که در ان هست را در آثارش نشان می دهد .  فرانسوا میله  از نقاشان  شاخص این دوره میباشد وبه عنوان معروفترین  اثر  میله (خوشه چینان) رامی توان نام برد .

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:36  توسط مریم رضائی  |